قابل توجه همشهریان گرامی چنانچه علاقه مند به طراحی هدر سایت هستید می توانید تصاویری که در اختیار دارید را طراحی کرده و با طول وعرض 280*960و حجم حداکثر100 کیلو بایت را ارسال کنید تا در هدر سایت قرار گیرد
   ادبيات » اشعار همشهریان    نويسنده:baran تاريخ:2 سال و 1 ماه پیش   بازديدها: 3429 مطالب مورد علاقه

با سلام. عید فطر عید بندگی بر همه شما عزیزان مبارک. معر پایین یا به عبارت دیگر اولین دو بیتی بنده در باب روستای ازغند:
هر جا که گشتم، جایی ندیدم/ آرام و آباد، مانند ازغند
بر جای باشی همچون "دماوند"/ شیرین تر از قند، "روستای ازغند"
لطفا نظر بدین.


[ نسخه قابل چاپ ] | [ نظرات: 0 ]
0
0
0
0 نفر
Avatar

مشخصات نویسنده مطلب

نویسنده: baran
آدرس ایمیل: baranbahar40@gmail.com
تعداد مطالب: 12
تعداد نظرات: 2
گروه کاربری: کاربر جدید
آخرین بازدید: 12 آبان 1391 05:41
تاریخ ثبت نام: 21 مرداد 1391 21:41
مشخصات اضافی:
امضا:
نام کامل: baran
محل سکونت: iran
آی دی یاهو:


اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
از این پس فیلمهای مجالس و مصاحبه های انجام شده به صورت 10روزه درسایت قرار میگیرد همشهریان گرامی چنانچه مایل به همکاری برای ارسال فیلمهایشان می باشند در قسمت نظرات اعلام کنند یا از طریق پیام خصوصی اطلاع دهند
  • درازغندچه خبره ؟ارسال:6 روز و 2 ساعت پیش
    درازغندچه خبره ؟
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    جایتان خالی بود دیشب درازغند عروسی وشاداماد  آقاسیدحسین تهامی بودندومهمانان درهیئت ازغندبصرف شیرینی وشام دعوت بوده ومجلس خوبی برگزارگردید  
  • خوشا به حالت ای روستاییارسال:3 هفته و 3 روز پیش
    خوشا به حالت ای روستایی
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    خوشا به حالت ای روستایی چه شاد و خندان چه باصفایی گر روی آرد بر تو بلایی نه یک طبیبی نه یک دوایی خوشا به حالت ای روستایی در زندگانی اندر جفایی خوشابه حالت ای روستایی آب و هوایت بسیار عالی اما غذایت خالی و خالی هم بی معینی هم بی پناهی خوشا به حالت ای روستایی نه برق داری نه راه ماشین همیشه نالان
  • خاطرات دوران کودکی ما دهه شصتی هاارسال:3 هفته و 2 روز پیش
    خاطرات دوران کودکی ما دهه شصتی ها
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
            خاطرات دوران کودکی ما دهه شصتی ها ( شاید شما یادتون نیاد ! )دهه شصت دورانی که خاطرات کودکی ، خاطرات دوران مدرسه ، بازی های اون دوران با اون امکانات کم و جمعیت زیاد هم سن و سال خودمون برای ما خیلی دوست داشتنی بود فکر نمیکنم بچه های این زمانه با این امکانات
  • درازغندچه خبره ؟ (1)ارسال:2 هفته پیش
    درازغندچه خبره ؟ (1)
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    امشب........ امیدجهان درازغند  حسین بایگی      
  • ازازغندچه خبر ؟ارسال:1 هفته و 2 روز پیش
    ازازغندچه خبر ؟
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    بمناسبت روزتولد ثامن الحجج امیدمردم خراسان حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) اهالی ازغنددرامامزاده میرمحمدصالح(ع) که خانواده آقای فرج الله وطنپور وازغندی زاده هزینه پذیرایی صبحانه رابعهده داشتندمجلسی برگزار شدکه جای شما همشهری هاخالی بود ...... بیشتردرادامه مطلب 
  • قضاوت عجولانهارسال:2 هفته و 2 روز پیش
    قضاوت عجولانه
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    معلم عصبی، دفتر را روی میز کوبید و داد زد: سارا... دخترک خودش را جمع و جور کرد، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت: بله خانم؟ معلم که خیلی عصبانی بود به چشم های دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو درست بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ فردا مادرت رو
  • ماه من غصه نخورارسال:3 هفته و 1 روز پیش
    ماه من غصه نخور
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    ماه من غصه چرا ؟؟؟ آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز، پر
  • سخنی از پروفسور سمیعیارسال:1 هفته و 6 روز پیش
    سخنی از پروفسور سمیعی
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ، ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ، ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺰ ﺧﯿﺎﻧﺖ
  • داستان آخرین خانهارسال:2 هفته پیش
    داستان آخرین خانه
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    داستان آخرین خانه    نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد تا اینکه یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب
  • هیس!ارسال:2 هفته و 1 روز پیش
    هیس!
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    هیس!   مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد : آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ، از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ، از لپ هام گرفت تا گل بندازه

مبلغ به ریال:


نام :


ایمیل:


همراه:


آمار مطالب یک ساعت پیش: 0
امروز: 0
این ماه: 56
کل: 2439
کل نظرات: 299
آمار کاربران یک ساعت پیش: 0
امروز: 0
این ماه: 2
کل: 379
بن شدگان: 0
جدیدترین عضو: احیایی
کل مطالب (192 / 2439)


بازکردن همه | بستن همه
<    «  شهریور 1393  »    >
شیدسچپج
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031 
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت متعلق به سايت ازغند ميباشد و هرگونه کپي برداري از روي مطالب اين سايت بدون درج منبع ممنوع ميباشد.